حسین حقیقی از چگونگی تبدیل یک قطعه حماسی به تجربه‌ای خیابانی می‌گوید

هویت جمعی در همصدایی خیابان

حسین حقیقی از چگونگی تبدیل یک قطعه حماسی به تجربه‌ای خیابانی می‌گوید

هویت جمعی در همصدایی خیابان

در هفته‌ها و ماه‌های اخیر، خیابان‌ها به صحنه‌ای زنده از حضور جمعی تبدیل شده‌اند که در آن مردم با صدا، حرکت و همخوانی نوعی تجربه مشترک را بازآفرینی کرده‌اند. در این میان موسیقی و به‌ویژه نماهنگ‌ها و آثار حماسی صرفا نقش همراه ندارند بلکه در بسیاری از مواقع به محرک یک رفتار جمعی تبدیل شده‌اند؛ از همخوانی‌های خیابانی گرفته تا لحظه‌هایی که جمعیت را به واکنش‌های هماهنگ و نمادین واداشته‌اند.

هویت جمعی در همصدایی خیابان

به گزارش روابط عمومی سازمان تبلیغات اسلامی، یکی از نمونه‌های شاخص این تجربه، قطعه «بلاگردون ایرانم» است که توسط حوزه هنری انقلاب اسلامی منتشر شده و در مقاطعی از اجراهای میدانی، به صحنه‌هایی منجر می‌شود که در آن مردم همزمان با موسیقی، به ادای احترام نظامی به پرچم ایران در میدان‌ها می‌پردازند. در گفت‌وگو با حسین حقیقی نسبت میان این تجربه جمعی و شکل‌گیری اثر از دل میدان از زاویه نگاه خالق آن بررسی می‌شود. 

در جنگ تحمیلی اخیر شاهد بودیم موسیقی، به‌ویژه آثار حماسی و نماهنگ‌ها، نقشی فراتر از یک همراه صرف ایفا می‌کنند و گاه به محرک اصلی رفتارهای جمعی بدل می‌شوند. چرا موسیقی تا این حد در این فرآیند مؤثر است؟ 
موسیقی_ خصوصا در قالب سرودها و قطعات حماسی که با هدف ایجاد همبستگی و تقویت روحیه جمعی ساخته می‌شوند_ دارای قدرتی منحصربه‌فرد در پیوند دادن افراد است. اساسا هر نوع موسیقی که یک نگاه جمعی را بازتاب دهد، زمانی که توسط تک‌تک افراد در یک جمع همخوانی می‌شود، حس وحدت و انسجام را به طرز چشمگیری افزایش می‌دهد. این اتفاق زمانی رخ می‌دهد که همه افراد یک‌صدا، یک شعر و یک ضرباهنگ مشترک را اجرا می‌کنند و این ویژگی، جوهره اصلی تأثیرگذاری موسیقی در شکل‌دهی به هویت جمعی است. معتقدم این تجربه درهیچ مدیوم دیگری قابل تکرار نیست.هویت جمعی واقعیتی است که در موسیقی به تجسم درمی‌آید چراکه افراد به‌صورت هماهنگ شروع به خواندن می‌کنند، همان واژگان مشترک را تکرار می‌کنند و این عمل، خود به یک اتفاق جمعی قدرتمند بدل می‌شود که مستقیما به تقویت این انسجام کمک می‌کند. می‌توان این وضعیت را با نمونه‌هایی مانند نماز جماعت مقایسه کرد که در آن هماهنگی و وحدت وجود دارد اما به عقیده من،موسیقی حتی ازآن هم جمعی‌تر است. چون درموسیقی افراد باید دقیقا روی یک ضرباهنگ مشخص، واژگان را تکرار کنند و کوچک‌ترین عدم هماهنگی، تاثیر آن را کاهش می‌دهد. این دقت و همزمانی، نقش موسیقی را در خلق یک تجربه مشترک کاملا مؤثر و متمایزمی‌سازد.زمانی که یک گروه به‌طور هماهنگ آوازمی‌خوانند،حس تعلق خاطر، همسویی و درک متقابل به‌شدت افزایش می‌یابد. این همراهی صوتی، نمادی از همراهی در اندیشه و احساس است. 

قطعه «بلاگردون ایرانم» یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های اخیر است که توانسته میان موسیقی حماسی و حضور میدانی مردم پیوند عمیقی برقرار کند. شما به‌عنوان خواننده و یکی از عوامل شکل‌گیری این اثر می‌توانید روند ایده اولیه تا اجرای نهایی این قطعه را برای ما شرح دهید؟ چگونه یک جرقه اولیه به اثری با چنین تاثیرگذار‌ی تبدیل شد؟ 
پیش از شروع هر پروژه‌ای ابتدا به ایده اصلی آن فکر می‌کنم؛ این‌که سوژه چیست و قرار است چه پیامی را منتقل کند. براساس این ایده اولیه، مجموعه‌ای از واژگان را کنار هم می‌چینم تا به یک بیت یا مصرع کلیدی برسم. سپس این قسمت را به شاعر می‌دهم تا با گسترش آن، ایده را به یک شعر کامل تبدیل کند. گاهی اوقات فرآیند برعکس است. یعنی ابتدا ملودی ساخته می‌شود و همزمان همان بیت اولیه به شاعر داده می‌شود تا شعر پیرامون آن شکل بگیرد و در مواردی نیز شعر به‌طور مستقل سروده می‌شود و سپس روی آن کار آهنگسازی و تنظیم صورت می‌گیرد.  
در مورد قطعه «بلاگردون ایرانم»، ایده اولیه در جریان جنگ ۱۲روزه و در واکنش به سخنان ترامپ که خواستار تخلیه مردم تهران شده بود به ذهنم رسید. در همان لحظه، این بیت شکل گرفت: «منم اینجا کف تهرون/ اونقدر می‌جنگم به اسمم بشه یه خیابون». این بیت، شروع کار بود اما در حالی که در حال پیشبرد پروژه بودیم، جنگ به پایان رسید. این پایان غیرمنتظره، ما را با این پرسش مواجه کرد که با این ایده چه باید بکنیم؟ 
با شروع جنگ رمضان احساس کردم فرصتی دوباره برای احیای این ایده فراهم شده است. با توجه به حضور پرشور مردم در میادین شهرها و شور و هیجانی که در آنها موج می‌زد، به این نتیجه رسیدم که می‌توانیم قطعه را با تغییراتی ادامه دهیم. واژه «تهرون» که کمی خاص و محدود بود، به «میدون» تغییر یافت تا مفهومی عمومی‌تر و فراگیرتر پیدا کند. بنابراین بیت به این شکل درآمد: «منم اینجا کف میدون/ اونقدر می‌جنگم به اسمم شه یه خیابون». این تغییر، پیام را به کل جامعه ایران تسری می‌داد و حس تعلق خاطر را در همگان برمی‌انگیخت. پس از آن، شاعر اثر جناب آقای حمید رمی با دریافت این ایده و بیت اولیه، کار تکمیل شعر را بر‌عهده گرفت و در نهایت، این اثر حماسی به سرانجام رسید.  

نقش شعر و سرودهای حماسی در شکل‌گیری و تقویت هویت جمعی موضوعی است که به آن اشاره کردید. آیا می‌توانید این نقش را بیشتر توضیح دهید؟ چرا موسیقی_ به خصوص سرودهای حماسی _ تا این اندازه در تجلی عینی این هویت مؤثر است؟ 
همان‌طور که پیشتر اشاره کردم، موسیقی دارای قابلیت منحصربه‌فردی در ایجاد و تقویت هویت جمعی است. هر نوع موسیقی که یک دیدگاه یا احساس مشترک را بازتاب دهد، زمانی که توسط گروهی از افراد به‌صورت هماهنگ اجرا می‌شود، حس وحدت و همبستگی را به‌شدت افزایش می‌دهد. این همخوانی درواقع تجلی عینی هویت جمعی است. افراد با خواندن یکسان واژگان، با یک ضرباهنگ مشترک، درواقع خود را به‌عنوان بخشی از یک کلیت بزرگ‌تر احساس می‌کنند. این اشتراک در تجربه آوایی، به‌طور ناخودآگاه، اشتراک در افکار، احساسات و اهداف را نیز تقویت می‌کند. 
در هیچ مدیوم دیگری چنین تجربه‌ای به این شکل و با این شدت وجود ندارد. هویت جمعی در موسیقی واقعا شکل کرده. وقتی افراد به‌طور هماهنگ شروع به خواندن می‌کنند و همان واژگان مشترک را تکرار می‌کنند، این خود یک اتفاق جمعی است که به انسجام و همبستگی اجتماعی کمک شایانی می‌کند. این وضعیت را می‌توان با نمونه‌هایی مانند نماز جماعت مقایسه کرد که در آن نیز هماهنگی وجود دارد در موسیقی، افراد باید دقیقا روی یک ضرباهنگ مشخص واژه‌ها را تکرار کنند و نباید از قافله عقب بمانند یا جلو بزنند. همین دقت در هماهنگی، نقش موسیقی را کاملا مؤثر و مشخص می‌سازد. اجرای هماهنگ یک سرود حماسی، نه‌تنها صدای افراد را یکی می‌کند بلکه احساسات و اراده آنها را نیز به یکدیگر نزدیک می‌سازد. این همصدایی، نمادی از همفکری و همسویی است و به افراد این حس را می‌دهد که تنها نیستند و در کنار دیگران، برای هدفی مشترک تلاش می‌کنند.

                                       

در شکل‌گیری قطعه «بلاگردون ایرانم» به مشاهدات میدانی و مطالعه دقیق واکنش مخاطبان اشاره کردید. این مشاهدات چگونه در «مهندسی» یک همخوانی موفق و تبدیل آن به یک اجرای جمعی مؤثر نقش داشت؟ 
بله، این بخش بسیار مهمی از فرآیند تولید بود. زمانی که تصمیم به ساخت «بلاگردون ایرانم» گرفتم، حدود سه هفته از حضور پرشور مردم در خیابان‌ها گذشته بود. من در تمام این مدت، در میادین اصلی تهران حضور داشتم و با دقت، واکنش مردم به مداحی‌ها و موسیقی‌هایی که در آن فضاها پخش می‌شد را مشاهده و تحلیل می‌کردم. این مشاهدات، صرفا یک کنجکاوی نبود بلکه بخشی از فرایند «مهندسی» اثر بود. براساس همین مشاهدات بود که ضرباهنگ قطعه را انتخاب کردم. نوع موسیقی، تنظیم و حتی فضای کلی اثر، همه و همه با آگاهی کامل و براساس بازخوردهایی که از میدان می‌گرفتم شکل گرفت. هدف اصلی این بود که قطعه‌ای بسازیم که نه‌تنها با حال و هوای عمومی جامعه همخوانی داشته باشد بلکه بتواند مردم را به واکنش‌های مثبت و نمادین ترغیب کند.  به‌طور خاص در بخشی از اثر با عبارت «قیام کن به دنیا احترام کن به جمهوری اسلامی ایران سلام کن»، ما تلاش کردیم زمینه را برای یک حرکت جمعی مشترک فراهم کنیم. این حرکت، در قالب ادای احترام نظامی و سلام دادن به پرچم ایران بود. این ایده، مستقیما نتیجه همان مطالعه میدانی در طول آن سه هفته بود. ما پیش‌بینی می‌کردیم چنین حرکتی، با توجه به فضای احساسی و حماسی موجود مورد استقبال مردم قرار گیرد و خوشبختانه، بازخورد بسیار مثبتی هم داشت. در اجراهای میدانی شاهد بودیم مردم نه‌تنها با ما همخوانی می‌کنند بلکه به پرچم احترام نظامی می‌گذارند و این همراهی، همان چیزی بود که از ابتدا دنبال آن بودیم. این شکل از اجرا و همراهی مخاطب، کاملا از پیش طراحی شده بود و خدا را شکر توانست به نتیجه مطلوب و مورد انتظار برسد. این موفقیت نشان‌دهنده اهمیت درک عمیق از جامعه و مخاطب در فرآیند تولید آثار هنری است.  

در مورد ماندگاری آثار حماسی گاهی این بحث مطرح می‌شود که آیا این آثار صرفا «مناسبتی» هستند و با پایان یافتن آن مقطع زمانی کارکرد خود را از دست می‌دهند؟ دیدگاه شما در این باره چیست؟  
این پرسش به نکته بسیار مهمی اشاره دارد. به‌نظر من ابتدا باید تعریف روشنی از «آهنگ مناسبتی» داشته باشیم. صرف این‌که در یک مقطع زمانی خاص، مثلا در دوران جنگ آثاری تولید می‌شوند، لزوما به این معنا نیست که باید بر آنها برچسب «مناسبتی» زد و آنها را محدود به همان دوره دانست. تاریخ موسیقی جهان پر از آثار بزرگی است که در دل انقلاب‌ها، جنگ‌ها یا رویدادهای تاریخی مهم شکل گرفته‌اند اما همچنان شنیده می‌شوند و طنین‌انداز هستند. این آثار همچنان سرشار از حماسه، هیجان و شور هستند و در عین حال یک روایت تاریخی را با خود حمل می‌کنند. آنها به‌نوعی تاریخ‌نگاری هنری محسوب می‌شوند اما نکته اینجاست که ابدا تاریخ مصرف ندارند و کاملا قابل استفاده و تاثیرگذار باقی می‌مانند. آثاری مانند «سرود ملی» یا قطعات حماسی که در بزنگاه‌های تاریخی خلق شده‌اند، فراتر از زمان خود عمل می‌کنند و پیام‌شان همچنان زنده است.  با این حال، نوع رویکرد در تولید اثر، تعیین‌کننده اصلی ماندگاری آن است. ممکن است موسیقی‌ای صرفا براساس یک شرایط بسیار خاص و زودگذر تولید شود. مثلا برای واکنش به یک اتفاق لحظه‌ای. طبیعی است چنین اثری پس از پایان یافتن آن شرایط خاص، کارکرد و جذابیت خود را از دست بدهد اما اگر در تولید اثر، تلاش شود تا از واژگان، ادبیات و مفاهیمی استفاده شود که فراتر از زمان و مکان باشند، آن اثر ماندگار خواهد شد. نکته کلیدی همین است که زبان و بیان اثر، تاریخ مصرف نداشته باشد و بتواند با نسل‌های آینده نیز ارتباط برقرار کند. این امر نیازمند درک عمیق از مفاهیم پایدار انسانی و تاریخی است. 

پس از موفقیت چشمگیر قطعه «بلاگردون ایرانم» و تجربه شما در ارتباط با مخاطبان در میادین، آیا برنامه‌ای برای تولید آثار جدید در همین راستا و با مضامین مشابه دارید؟ 
بله، قطعا. ما در حال حاضر مشغول تولید یکی دو کار دیگر هستیم که سعی داریم در آنها نیز همین مسیر را ادامه دهیم. یکی از این آثار، باز هم به همین مردمی می‌پردازد که در خیابان حضور دارند؛ مردمی که به تعبیر امام راحل «مبعوث» هستند و به گفته رهبر معظم انقلاب، در حال خلق اعجازند. ما می‌خواهیم روایتگر این حضور، این اراده و این قدرت مردمی باشیم.   سوژه‌ای که برای این کار جدید انتخاب کرده‌ایم، درباره «رسولان آخرالزمان» است. تلاش ما این است که در این اثر، فضایی تازه و سبکی نوین را در موسیقی حماسی ایجاد کنیم. می‌خواهیم از کلیشه‌ها فاصله بگیریم و با نگاهی عمیق‌تر و هنرمندانه‌تر، به این مفاهیم بپردازیم. امیدواریم این آثار جدید نیز همچون «بلاگردون ایرانم»، مورد توجه و علاقه مردم عزیز قرار بگیرد و بتواند بخشی از همین پیام وحدت و حماسه را منتقل کند. 

به‌نظر شما راز اصلی اثرگذاری یک قطعه موسیقی در انتقال عمیق احساس به مخاطب چیست؟ چرا برخی آثار ماندگار می‌شوند و برخی دیگر فراموش؟  
به باور من مهم‌ترین مخاطب هر اثر، خود خالق آن اثر است. اگر آنچه هنرمند می‌خواند، از دل برآمده باشد، اگر خودش عمیقا به آن گوش دهد، با آن ارتباط برقرار کند و به پیامش ایمان داشته باشد، آنگاه طبیعتا مردم نیز با آن اثر ارتباط خواهند گرفت. هنرمند نباید به‌عنوان یک اپراتور یا مجری، صرفا شعری را اجرا کند، حتی اگر آن اجرا از نظر فنی بی‌نقص باشد. اینگونه کارها چندان اثرگذار نخواهند بود.  هنرمند باید واژگانی را که به‌کار می‌برد با تمام وجودش، با پوست و گوشت و استخوانش لمس کند و به آنها اعتقاد عمیق داشته باشد. اثر باید از درون وجود خود هنرمند بجوشد و برآیند صدق نیت و احساس او باشد. به همین دلیل است که می‌بینیم آثاری که یک خواننده صرفا به‌خاطر سفارش یا منفعت مادی خوانده و اجرا کرده، معمولا ماندگار نمی‌شوند و به‌سرعت فراموش می‌گردند اما آثاری که هنرمند برای‌شان تلاش کرده، عمیقا درگیر ساخت آنها بوده، برای خلق‌شان زحمت کشیده و با تمام وجود به آنها باور داشته است، قطعا اثرگذارتر، ماندگارتر و دارای عمق بیشتری خواهند بود. این صداقت هنرمند و باور درونی اوست که به اثر روح می‌بخشد وآن رابه دل مخاطب می‌نشاند.

منبع : جام‌جم 

2026-04-28

تعداد بازدید: 89

پربازدیدترین‌ها

جدیدترین‌ها

برگزیده‌ها

ایران
آیکون توانخواهان

T

T